تبليغاتX
Hollywood Reporter
Hollywood Reporter

دانلود جدیدترین تریلرها و موسیقی متن فیلم و والپیپر فیلمها و اعلام فروش آخرهفته فیلمها
منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفايل مدير
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

درباره وبلاگ
کاربر گرامی ورود شما را به به وبلاگ Hollywood Reporter خوش آمد ميگويم.
آرشيو
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
کد هاي جاوا

براي دريافت جديد ترين عکسها و فيلمها و همچنين جديد ترين موزيک ها اينجا عضو شويد :


گفتگو با اندرو استنتون ( اطلاعات و اخبار سینمایی/19/ )
گفتگو با اندرو استنتون

فقط یک داستان عاشقانه

ترجمه: خاطره آقائیان

سینمای ما - نهمین مرحله از کار گروه دیزنی و پیکسار، «وال-ای»، در پی موفقیت اخیر «راتاتویی»، که اسکار بهترین انیمیشن را نصیب خود کرده است، در سال 2007 بهترین نقدها را به خود اختصاص داده و در کل جهان با گیشه بسیار موفقی هم رو به رو شده است.
اندرو استنتون از سال 1990 یکی از بزرگترین نیروهای استودیوی انیمیشن پیکسار بوده است. او دومین انیمیشن‌ساز و نهمین کارمندی ست که به این گروه برجسته از پیشروان ساخت انیمیشن‌های کامپیوتری پیوسته است.
استنتون نخستین کار کارگردانی خود را با «در جستجوی نمو» آغاز نمود که البته در نوشتن داستان اصلی آن نیز مشارکت داشت. این فیلم برای او دو نامزدی جایزه اسکار (بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم انیمیشن) و یک جایزه اسکار برای بهترین فیلم انیمیشن سال 2003 را به ارمغان آورد.
استنتون یکی از چهار فیلمنامه‌نویس برجسته‌ای است که در سال 1996 برای همکاری در «داستان اسباب‌بازی» جایزه اسکار دریافت کرد و تا جایی پیش رفت که اعتبار فیلمنامه‌نویسی فیلم‌های بعدی پیکسار مانند «زندگی حشره‌ای» ، «داستان اسباب‌بازی 2» و «شرکت هیولاها» به او بستگی پیدا کرد. به علاوه او در «زندگی حشره‌ای» به عنوان دستیار کارگردان و در «شرکت هیولاها» به عنوان تهیه‌کننده اجرائی هم همکاری داشته است و در سال 2006 نیز برای «راتاتویی» موفق به دریافت جایزه اسکار شد.
اندرو استنتون چهره‌ای افسانه‌ای است که واقعا در خور تحسین است. او در اینجا در مورد آخرین فیلمش، «وال-ای» گفت و گو کرده است:

* خوب، پس روزی که از کنار یک دستگاه فشرده‌کننده زباله می‌گذشتی با خودت گفتی: "آها این همان روبات بانمک فیلم من است." درست است؟
- نه، در اصل این جریان در سال 94 و در طول «داستان اسباب‌بازی» اتفاق افتاد، جایی‌که همه ما در حال این دست و آن دست کردن بودیم تا شاید سوژه‌ای که به امتحان کردن‌اش بیارزد پیدا کنیم، چیزی که بتوانیم با آن فیلم بعدی را بسازیم. جمله‌ای که به ذهنم خطور کرد این بود: "هی ما می‌توانیم یک فیلم علمی بسازیم. چطور است فیلمی راجع به آخرین روبات روی کره زمین بسازیم؟ همه رفته‌اند و این روبات کوچولو نمی‌داند که می‌تواند با ماندنش آنچه که باید انجام شود را انجام دهد." و در واقع از همین جا بود که همه چیز شروع شد. البته همه جزئیات مطرح نشدند و حتی اسم روبات هم معلوم نبود. ما حتی نمی‌دانستیم که این روبات قرار است چه شکلی باشد. سناریوی فیلم دلتنگ‌کننده‌ترین سناریویست که تا به حال شنیده‌ام و دوست داشته‌ام و فکر می‌کنم همین بود که باعث شد این سوژه برای مدت طولانی کنار گذاشته شود.

* انیمیشن دیگری هم وجود دارد که در مورد یک روبات است اما آن روبات بیشتر شبیه یک انسان است و به زبان انگلیسی هم حرف می‌زند. به نظرت این تقلب‌کاری نیست؟
- هست؟

* آنها روبات‌های انسان‌نما ساخته‌اند اما تو روبات‌هایی ساخته‌ای که به روش خودشان ارتباط برقرار می‌کنند.آنها شبیه انسان نیستند.
- درست است. خوب من به این نتیجه رسیدم که باید دو گروه برای چگونگی طراحی روبات تشکیل دهم. او هم یک «تین‌من» است در پوششی فلزی یا چیزی شبیه آر2 دی2. ماشینی که وظایفی دارد و بر اساس آن هم طراحی شده است. شما هم شخصیتش را بر همین اساس مورد بررسی قرار می‌دهید و البته من بسیار علاقه‌مند بودم وجه ماشینی‌ این روبات را بررسی کنم. چون دقیقا همین بخشش برایم خیلی جذاب بود. چیز دیگری که به من یا حتی به همه ما انگیزه می‌داد، این بود که می‌خواستیم فیلمی شبیه آنچه جان (لستر) در «لاکزو جونیور» ساخته بود ببینیم. این فیلم خیلی کوتاه در رابطه با لامپی است که این ور و آن ور در حال جست و خیز است در حالی‌که تنها یک وسیله و اسباب است. آن قطعه حتی برای آن که یک شخصیت باشد هم ساخته نشده است و این در حالی است که آن چیز تنها یک وسیله است که شما به راحتی و با همان طراحی اصلی خودش، شخصیت حساب‌اش می‌کنید. البته این از قدرت فیلم است. بارها و بارها این فیلم را دیده‌ام و هر بار باز به خودم گفته‌ام: "دوباره می‌بینمش" با خودم گفتم: "نیروی بی‌نظیری در یک وسیله در زندگی واقعی نسبت به ماشین‌هایی که تبدیل به یک شخصیت می‌شوند وجود دارد. این فکر از آن‌جا آمد که چرا این‌قدر حیوانات خانگی و بچه‌ها را دوست داریم؟ چون چیزی جذاب در در وجود آن‌ها است که شما را افسون می‌کند اما این موجودات نمی‌توانند به درستی گفتگو کنند و شما می‌خواهید و در تلاشید که منظور جمله و حرف‌های آن‌ها را بفهمید. کاملا هم نمی‌توانید اما درک‌شان می‌کنید. "اوه آن هم شبیه من است، آن هم گرسنه است، آن هم می‌خواهد تا جایی دور راه برود." می‌داتید من فکر می‌کنم تصمیم‌گیر نهایی در این رابطه، احساسات شماست.

* می‌توانی راجع به طراحی حالات یک چهره‌ که اصلا وجود خارجی هم ندارد صحبت کنید؟
- این دقیقا همان اتفاقی است که برای خود ما افتاد. نباید هیچ چیز اضافه به آن افزوده می‌شد. باید همان چیزی که هست ساخته و طراحی شود و این همان اتفاقی است که برای جان در «لامپ لوکزو» افتاد. او هم آن وسیله را طراحی نکرد. وقتی که هنوز «وال-ای» را طراحی نکرده بودیم یک روز در یک مسابقه بیس‌بال کسی به من یک دوربین داد. می‌دانستم که قرار است یک روبات آشغال جمع‌کن بسازم. پس اول از همه یک جعبه معمولی اولیه لازم بود. دوم این‌که این روبات تنها و منزوی است و باید خجالتی هم باشد و این همان چیزی است که من می‌خواستم باشد. ابتدا می‌خواستم چیزی شبیه لامپ لوکزو بسازم اما بعد از جریان دوربین، تصمیمم عوض شد و همه چیز را از دید دوربین نگاه کردم. به همه چیز خیره می‌شدم. چیزهای ناراحت‌کننده، خوشحال‌کننده، دیوانه‌کننده. این شد که تصمیم گرفتم که نه بینی در کار باشد، نه دهانی. هیچ چیز. حتی تلاشی برای استفاده از یک صورت کامل هم نکردم.

* می‌توانی راجع به انسان‌های گنده‌ی درون فضاپیمای آکزیوم هم کمی برای‌مان حرف بزنی؟
- دوست دارم این بحث را پیش ببریم. می‌دانستم که باید مسائل بشری را آن‌گونه که باید باشند مورد بررسی قرار دهم اما نمی‌دانستم چگونه. چیزهایی در نظر داشتم اما نمی‌دانستم چطور آن‌ها را در داستان بگنجانم‌. من از آن دست آدم‌هایی نیستم که درون مایه‌ای را در نظر بگیرم و بر اساس آن چیزی بنویسم. کاری که می‌خواستم با این دو روبات انجام دهم این بود که زندگی واقعی را از طریق این دو منعکس کنم و همین شد که تصمیم گرفتم عشقی غیر معقول را بین آن‌ها برقرار کنم و بعد گفتم: "آها این همان درون‌مایه مورد نظر من است." عشقی غیر معمول که همه برنامه‌های زندگی را در هم می‌شکند و فکر کردم این یک استعاره ناب برای زندگی واقعی است. همه ما غرق در عادات، روتین‌ها و سنت‌ها شده‌ایم و گاهی آگاهانه ویا ناآگاهانه در حال خراب کردن زندگی خودمان و ارتباطات‌مان با دیگران هستیم. برای سوالی که کردی با جان هیکس که از اعضای ناساست مشورت کردم تا از وضعیت کسانی که به فضا سفر می‌کنند مطلع شوم. مسئله همین بود. اگر عده‌ای با فضاپیمایی به مریخ سفر کنند دچار اضافه وزن خواهند شد و این به خاطر تاثیر غذاها و بی‌تحرکی است.

* خوب پس چطور آن‌ها را ساختی؟
- (می‌خندد) من این را به تخیل شما واگذار می‌کنم. اما چیزی که مدنظر من بود همانی بود که آلدوس هاکسلی در نظر داشت.

* می‌توانی کمی هم در رابطه با صدای ایو بگویی؟
- بله. نکته اول این بود که بن بورت نتوانست صدای یک زن را تقلید کند. اگر بنا بود صدای یک مرد یا یک موجود خنثی را تقلید کند مشکلی نبود اما به این علت که ما دقیقا صدای روشن و واضح از یک زن می‌خواستیم در نهایت الیسا نایت، یکی از اعضای پیکسار، انتخاب شد. ما در سانفرانسیسکو بودیم و هر روز هم نوشته‌ها را بازنویسی می‌کردیم و به همبن علت به بازیگری که بتواند به سرعت با متن جدید هماهنگ شود دسترسی نداشتیم.

* می‌توانی راجع به پیام‌های محیط زیستی و سیاسی موجود در فیلم هم صحبتی داشته باشی؟
- خوب، من از این اتفاقی که دارد برای چرخه سوخت و محیط زیست می‌افتد بیزارم اما این چیزی نبود که بخواهم با فیلمم بیانش کنم. می‌دانم که ناخواسته وارد این حیطه شده‌ام اما قصد من بررسی این مسائل نبوده است. حتی از این که بخواهم مسائل بوم‌شناسی را هم بررسی کنم بدم می‌آید و برایم مهم نیست که فیلمم ناخواسته این مسئله را پوشش می‌دهد. این‌که ما شهروند خوب و معقولی باشیم خیلی خوب است اما چیزی که من می‌خواستم بر روی آن تمرکز کنم یک داستان عاشقانه بود. آخرین روبات روی کره زمین. می‌خواستم همه انسان‌ها را از کره زمین خارج و ارتباطی برقرار کنم که بی هیچ دیالوگی صورت می‌گیرد. طوری که تصمیم‌گیرنده خود شما باشید. وال-ای موجودی است که ساخته دست بشر است اما او برای زندگی رویاهای بیشتری نسبت به نوع بشر دارد و هم اوست که سمبلی می‌شود برای امید و آرزو.

* اما تو در فیلم از عبارت "مسیرت را ادامه بده" استفاده می‌کنی. این یک عبارت به جای سیاسی است. نیست؟
- خوب این طبیعی است که گاهی انسان این عبارات را به موقع به کار ببرد.

* این فیلم بیشتر از آن‌که بر اساس داستانی عاشقانه باشد، دنبال کننده مسئولیت‌های اخلاقی است. مخصوصا قسمت‌های نهایی فیلم، جایی که او تصمیم می‌گیرد به خاطر عشقش زمین را ترک کند. فکر نمی‌کنی که ساختن فیلمی که در عمق لایه‌های درونی خود تعلیقات اخلاقی را رشد می‌دهد کار سختی است؟
- نه. به نظرم اگر بدانی که چه هستی و چه می‌خواهی این کار خیلی هم راحت است. اگر شما در تلاشید که مسئله‌ای چندگانه را مورد بحث قرار دهید, خوب بله این خیلی سخت می‌شود. دست و پای خودتان را به عنوان گوینده داستان گم می‌کنید. اما اگر همواره به یک درون‌مایه‌ی اصلی فکر کنید, همه آن کارها را با هم انجام داده‌اید و همه کارها موازی با هم پیش می‌رود.

* «سلام دالی» کارکرد بسیار خوبی داشت. چطور شد که آن را انتخاب کردی؟
- این خارق‌العاده‌ترین انتخابی بوده که در طول زندگی‌ام برای فیلمی کرده‌ام. زمانی که به این فیلم با دید تحلیل‌گرانه نگاه کردم دیدم که بله این همان چیزی است که برای همه زندگی‌ام مدنظر خواهم داشت و این واقعا بهترین انتخاب بوده است. همان چیزی بود که همان اول که نخستین بخش‌ها را می‌نوشتم می‌خواستم و بالاخره هم انتخابش کردم. اما چیزی که می‌دانستم این بود که به موسیقی‌ای به سبک قدیمی احتیاج دارم, چیزی که مقابل مسئله مدرنیته فضانوردی قرار بگیرد. می‌دانستم چیزی که می‌خواهم اینست که مقوله‌ی جدید و قدیم کنار هم قرار بگیرد و این همان چیزی است که در نگاه اول اصلا به نظر نمی‌رسد. خیلی از فیلم‌های قدیمی را دیدم و خیلی از موسیقی‌ها را گوش دادم چیزهایی مانند: «ویلن‌زن روی بام», «آدم‌ها و عروسک‌ها», «آنی» و «سلام دالی» و بین همه آن‌ها «سلام دالی» را انتخاب کردم و موسیقی «لباس‌های یکشنبه‌ات را بپوش» را به روی آن گذاشتم. وقتی ‌که بخش دوم ترانه را روی فیلم گذاشتم و آن را دیدم, جایی ‌که دو عاشق دست در دست هم بودند با خودم گفتم: "این معنای عبارت دوستت دارم به تمام معناست, بدون آن‌که نیازی به ادا کردن آن باشد."

* گرفتن امتیاز آن تا چه اندازه برات سخت بود؟
- خوشبختانه این جریان زیاد طول نکشید. در واقع سال 2004 بود که پیشنهاد آن مطرح شد. درست بعد از آن شروع کردم به کار کردن روی تولید‌کننده‌ها که با فاکس صحبت کنند و بگویند: "قصد داریم این سوژه را تا دوردست‌ها پیش ببریم" و خوشبختانه نزدیکی ارتباط بین کسانی که همدیگر را به خوبی می‌شناسند باعث شد بتوانیم به راحتی امتیازش را بدست بیاوریم و البته این خیلی عالی بود.

* برای «در جستجوی نمو 2» هم طرح و برنامه‌ای داری؟
- نه, هنوز نه. تا حالا که سوژه‌ای برایش پیدا نکرده‌ایم. اگر داستان خوبی بیابیم می‌سازیمش. تا امروز که چیزی بهتر از داستان قبلی نشنیده‌ام.
 
برگرفته از جهان سینما
 
 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت توسط Amir Gangster ، Sattar MoLL0 |
مطالب پيشين
اسکار 81 به روایت آمار
هيجان اسكار وارد مرحله‌اي جديد شد
«برنت ميلر» قطعه فيلم اسكار2009 را مي‌سازد
دانلود تیزر جدید فیلم Fast & Furious
گفتگو با اندرو استنتون
بیوگرافی امی آدامز
دانلود تیزر جدید فیلم Monsters vs. Aliens
دانلود تیزر جدید فیلم Angels & Demons
دانلود تیزر جدید فیلم Transformers: Revenge of the Fallen
توجه




موضوعات
دانلودبرنامه هاي مديريت دانلود/4/
نتایج نظر سنجی های پیشین/6/
دانلود نرم افزار/16/
دانلود فونت/1/
معرفي فيلم/20/
فروش آخرهفته/20/
دانلود تریلر فیلم /49/
دانلود کلیپ فیلمها/12/
دانلود موسيقي فیلم/70/
دانلود موسیقی فیلم 2
لیست فیلمهای دنباله دار/1/
اطلاعات و اخبار سینمایی/19/
دانلود والپیپر فیلمهای سینمایی/46/
اسکار 2008
بيوگرافي بازيگران هاليوود
پيوندها
قالب وبلاگ
سيستم مديريت لينك باكس
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو عکسهای فیلمهای سینمایی
آنتي ويروس و لينوكس و كامپپيوتر
كامپيوتر/موبايل/بازي/نرم افزار/دانلود
معرفی فیلم و بازی
Top Download
Box Office
TRAILERS
Cinema
IMDB
جادوی سیاه
Every One Is Here
تمامی اخبار از اندی و کورس
معرفی فیلم
بزرگترین سایت دانلود نرم افزار.فیلم و ...
طلوع(تاریخ و ادبیات،تاریخ و سینما)
کلبه وحشت ام او اف
جدیدترین نرم افزارهای وب های خارجی و ایرانی
بچه هاي مصاحب
آموزش سينما و تئاتر آنلاين
فروشگاه شاپ ها
قالب وبلاگ- آموزش فتوشاپ
پرتال موزيک
طراح قالب
طراح : مهرداد شكري نسب
Pars Template
TakTemp .com
Template By : www.ParsTemplate.Blogfa.com l TakTemp.com l ShopHaa.com | 3Music.ir